سید محمدپارسا سید محمدپارسا ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

فرشته آسمونی من خوش اومدی ...

واسه دعاهایی که کردی ممنونم

سلام عزیزدل مامان خوبی گلم؟ اومدم دوتا خبر خوب بهت بدم.... خاله نرگس مرحله ی اول کنکورشو قبول شد قربونت برم خیلی ممنونم که واسش دعا کردی و خبر بعدی اینکه استاد مامانی قبول کرد که انشالله 7خرداد برم دفاع کنم و بعد از دفاع برم دنبال سابمیت مقاله. بازم خداروشکر ...... قربونت برم مرسی که واسه مامان دعا کردی تا کارهاش خوب پیش بره عزیزم الان 22 هفته و 3 روزته. تقریبا اوایل هفته ی پیش بود که بابایی تونست واسه اوین بار تکون شما رو حس کنه. اولش باورش نمیشد که این ضربه رو تو میزنی.... بعد که چندبار پشت سرهم واسش تکون خوردی بهش ثابت کردی که خودتی خیلی خوشحال شد امشب شب میلاد امام علی (ع) و روز پدره. عزیزم عیدت مبارک (...
22 ارديبهشت 1393

روز زن...

سلام مامانی صبحت بخیر امسال روز زن بابایی کربلا بود و پیشمون نبود ولی من و خاله نرگس دست بکار شدیم و یه کیک خوشمزه درست کردیم. اینم یه نمای دیگه اش : انشالله شما هم اومدی مامان واست از این کیکها درست میکنه دوست دارم ...
7 ارديبهشت 1393

نیمه ی راه و رفتیم..............خداروشکر

سلام مامانی بسلامتی و به لطف خدا 20 هفته شدیم...... هورا انشالله باقیشم به خوبی بگذرونیم...... عزیزم دیگه بزرگ شدی. هرکی مامان و می بینه، میفهمه که شما تو دلشی. حس تکون خوردنت چقدر شیرینه. هربار که تکون میخوری سعی میکنم واست صلوات بفرستم و سوره ی توحید و بخونم. خیلی لذت میبرم از ورجه وورجه هات ولی بابایی هنوز نتونسته تکونهاتو احساس کنه. انشالله بزرگتر که شدی تکونهات محکم تر میشه و بابایی هم حست میکنه. راستی بابایی چقدر خوشحال شد واسه حرفی که دکتر سونو زده بود. الان شما تو این مرحله اید: در این زمان از بارداری، اثر انگشتان دست و پاهای کودک که منحصر به فرد هستند نمایان می شوند. در این زمان کودک شما حدود ...
7 ارديبهشت 1393

سونوی آنومالی

سلام عزیزم خوبی مامانی؟ ظهرت بخیر دیروز دقیقا 19 هفته و 4 روزت بود و مامان رفت سونو تا شما رو ببینه. از قبلش یکم استرس داشتم و آیه الکرسی میخوندم تا اینکه نوبتم شد. روی تخت هم که دراز کشیده بودم دستمو گذاشته بودم روی شکمم و واست آیه الکرسی میخوندم. موقعی که دستیاردکتر پروب و گذاشت روی شکمم کلی ذوق داشتم که الان نینیمو توی مانیتور می بینم اما هرچی تلاش میکردم به جز سر کوچولوت چیزی رو نتونستم ببینم خیلی حالم گرفت. دستیاردکتر گفت همه چیز اوکیه و مشکلی نیست و سریع رفت تا دکتر هم ببینه. دکتر هم با حوصله همه چیز رو چک کرد ولی من دوست داشتم دست و پاتو ببینم تا اومدم با خودم کلنجار برم که به دکتر بگم نشونت بده یا نه یدفعه دکتر با یه ...
4 ارديبهشت 1393

اولین تکون های شما

سلام مامانی خوبی انشالله؟ دو روز پیش رفتم پیش خانم دکتر و صدای قلب نازتو واسم گذاشت از پنجشنبه ی گذشته یه چیزایی مثل ضربه ی خفیف حس کردم. اول بی خیال شدم فکر نمیکردم شما باشید ولی از اونموقع تا الان چند بار تکرار شده و من دیگه مطمئن شدم که این پسملیه منه که داره ورجه وورجه میکنه واسه خودش خدایا صدهزارمرتبه شکرت... راستی بابایی داره فردا میره کربلا . قرار بود با هم بریم ولی خدا شمارو گذاشت تو دلم و منم صبر میکنم انشالله هروقت اومدی تو بغلم یه سفر هم سه نفری بریم پابوس آقا. قراره خاله نرگس بیاد پیشمون که تنها نباشیم. ممنونم خاله نرگس انشالله هفته ی دیگه با خاله نرگس میرم واسه سونوی آنومالی. انشالله که بتونم شما رو ...
26 فروردين 1393

اولین هدیه ی مامانی و بابایی واسه شما

سلام عزیزم همیشه دوست داشتم اولین چیزی که واست میخرم کتاب باشه. واسه همین اهواز که بودم با خاله نرگس و خاله زهرا رفتیم رشد و این کتابها رو واست گرفتیم. پنج تا کتاب بالایی مخصوص 2 سال، 3 سال تا 6 ساله هاست. هم شعر داره هم  رنگ آمیزی از اونجایی که دوست دارم شما رو دوزبانه پرورش بدم واست 5تا کتاب انگلیسی هم خریدم که سه تاش آهنگ و شعره همراه با سی دی و دوتاش هم داستانه. به شادی استفاده کنی انشالله مبارکت باشه عزیزم امیدوارم که از اولین هدیه ات خوشت اومده باشه دوست داریم در پناه حق ...
22 فروردين 1393

هفت سین 93

نوروز امسال مقارن بود با ایام فاطمیه... اینم سه تا تخم مرغ رنگی به نیت سه تامون انشالله شما هم سال دیگه کنار سفره ی هفت سین مونی ...
22 فروردين 1393

مشخص شدن جنسیت شما

سلام مامانی صبحت بخیر ببخشید که یه مدت طولانی نتونستم بیام و پست بذارم.... حسابی مشغول مهمونی و مهمونداری بودم. روز دهم عید بود که مامان جون اصرار کرد بریم سونو تا جنسیت شما رو بفهمیم دقیقا 16 هفته و یک روزم بود. با مامان جون و خاله زهرا رفتیم سونو، یکم هم معطل شدیم تا نوبتم شد. هوا بارونی بود یادش بخیر.... خانم دکتر همه چیزو چک کرد و بعد گفت که خدا به ما یه پسمل نازنازی داده خدایا شکرت... اومدیم خونه و کلی باباجون و بابامحمد و اذیت کردیم تا بالاخره جنسیت شمارو بهشون گفتیم. هرچند اکثرا بهم گفته بودن دخمل دارم و حس خودم هم دخمل بود اما خانم دکتر بهم گفت که شما 100% پسری. امیدوارم خدا کمکم کنه و بتونم یه پسر همه چ...
21 فروردين 1393

پیشاپیش سال نو مبارککککک

سلاممممم خوبی مامانی؟ خداروشکر امروز خیلی بهترم مخصوصا وقتی از خانوم دکتر شنیدم که دفع پروتئینم کمه و اصلا ربطی به وزن گیری شما نداره. خداروشکرررررر فقط واسه مامانی دعاکن که عفونتم هم خوب بشه که دیگه خیالم راحت شه. الان دارم قرص مصرف میکنم. کلسترول مامان هم یکم رفته بالا و باید بیشتر مراقب باشم. خب عزیزم سه روز دیگه بیشتر تا عید نمونده از اونجایی که انشالله قراره یک روز مونده به عید بریم پیش مامان جون اینا و اونجا نت ندارم از الان به گلم تبریک میگم. امشال اولین سالیه که یه فرشته تو دلم دارمو کنار سفره هفت سین میشینم. انشالله سال دیگه واسه سال تحویل تو بغلمی انشالله عزیزم الان شما 14 هفته و 3 روز داری... راستی چه تقارن زیبا...
26 اسفند 1392